سکوت شبانه

ماورای طبیعت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 10 مهر ماه سال 1387
اینگساک من

جهان را در ذره شن دیدن  

و بهشت را در یک گل خود رو 

بی نهایت را در کف دست خود نگه داشتن  

و ابدیت را در یک ساعت  سکوت شبانه

 

ویلیام بلیک 

و خدای که در این نزدیکی است ...  

       دنیای از داشته ها پشت سر و مقصدی نزدیک در مسیری بود که پرواز جاماندگان ۲۲۶ به جبر ، براشون تقدیر شده بود . مقصدی بود که قرار بود در اون اوضاع به هم ریخته روحیم مسکنی برای دردم باشه ولی خب سرنجام پرواز شماره ۲۲۶ چیزی جز آرامش رو برای من و همقطاران جدیدم قرار داده بود ... 

       تمام کارا ظاهرن تموم شده بود.نزدیک ۱۲ ظهر بود و ما آماده..آماده..ولی خب در آخرین لحظه ها ما رو به مبدا دیپورت کرده بودن . ما که تعدادمون به ۲۰۰ نفری میرسید خسته و آزرده به مبدا برگشته بودیم که ناظر بدقواره ما رو در بدترین مسیر به مقصدی هدایت کرد که در زبون من و همقطارام خونده میشد جهنم سبز .  

... 

دوستان دور ولی آشنام سلام 

       به خاطر وضعیت فعلیم و جابه جای های که در محل سکونتم داشتم دسترسیم به نت قطع شده و این چند دقیقه ای که تو خونه رضا برام فراهم شده جوری نیست که بهتون سر بزنم و ازتون خبری بگیرم ولی خب گفتم از همینجا بگم که من هنوز تونستم در این اینگساک تحمیلی حل نشم و لحظه ها رو چه ساده و چه سخت بگذرونم . 

       یه ماه دیگه ای از این اینگساک بی قواره باقی مونده و احتمالن بعد از این چند روز مرخصی مجبور به گذراندن تمام این یک ماه در دور از این فضای نتی هستم برای همین تا موعد اومدنم امیدوارم جزخاطرات فراموش  شدتون قرار نگرفته باشم !  

 

با امید بهترین آرزوها  

هیوا ایرانی

..................................................................................
سه شنبه 29 مرداد ماه سال 1387
خداحافظ همین حالا

سکوت شبانه

در دلم چیزی هست ، مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت
بروم تا سر کوه
دورها آوایست که مرا می خواند

و خدای که در این نزدیکی است ...

       
گاهی برای رفتن احتیاج به پرواز 226 هست و مقصدی به ناکجا آبادی داستانهای بی در و پیکر و به زمانی به طویلی دوسال در لحظه های از ناب ترین های زندگیت .و  به اجبار مذکر بودن و با هزینه ای گزاف برای رسیدن به مقصدی تهی و مملو از هیچ برای هیچ .
       بعد گذشت قریب به 24 سال برای من شنبه ای در پیش است که نوید دهنده رسیدن زمانیست که باید دست از تمامی داشته هایم بشویم و قصد سفری کنم که قرار است چیزی را به من بدهد که قبل از آن هرگز از او مطالبه نکرده ام .چیزیکه هرگز فک نمیکنم با پرداخت زیباترین های زندگیم به آن دست پیدا کنم .
       حال با تمام خاطره های این دنیای مجازی و دوستای که هرگز ندیدمشون برای نزدیک به دو ماه از همه خداحافظی میکنم  ...
س ا ج د     
..................................................................................
<<صفحه 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 >>
عناوین آخرین یادداشت ها
Tinypic

آرشیو
موضوع بندی
تعداد بازدیدکنندگان : 121696

Page Rank Check
nightly silenceشیرهای من در گوگل ریدر
Design: Hiva Irani