|
دلمو زدم به دریا و میخوام برخلاف میلم دوباره برم یه شرکت حسابرسی که میبینم کلی از اون اطلاعاتی که مطمئنن لازمم میشه و من باید قبلن یه نگاهی بهشون انداخته باشم دست دیگرونه و من دست و پا شکسته نکردم حالا که اونا پس نمیارنشون زودتر از رفقا پس بگیرمشون که همین خودش میشه سوژه زد حالی سر صبح . بعد میزنم از خونه بیرون به این خیال که بی خیال ، از ما حرکت از خدا برکت که گوشیم زنگ میخوره از یه جای دیگه قراره ساعت 12 رو تعیین میکن اونم توی وزرا . خب من خدا خواسته هم بی خیال حسابرسیه میشم و خودمو به جلوی شرکت میرسونم و واردش میشم.شرکت که نگو باقلوا ! یه چیزی شبیه فیلم ها (یعنی خیلی خیلی باکلاسا) خب منم که تا همین جلوی در از استرس دارم به خودم می پیچم یهوی چشمم که به شرکت و محیط کاریش(!) میخوره یه اعتماد به نفسی بهم دست میده که انگار نه انگار دو دقیقه پیش چه وضعی بودم .حالا یک ربع از وارد شدنم به شرکت گذشته و من روبه رویه مدیریت کلم ! فک میکنید چه اتفاقی افتاد ؟ اعتماد به نفس چیز خیلی خوبیه ولی به شرط اینکه جنبه داشته باشه آدم ! 45 دقیقه مصاحبه طول کشیده و من وقتی از اتاق میام بیرون و خودمو به پارک ساعی میرسونم تا مجالی برای فک به زمان رفته داشته باشم میفهمم که چه کاری کردم من .تو تمام مدت بنده خدا فقط جرات پرسیدن یه سوال از من کرد و این من بودم که برعکس اون شرایط که اون باید سوال میکرد حداقل ده دوازده تا سوال خیلی خفن و حرفه ای ازش پرسیدم. حالا که فک میکنم طرف بعد رفتن من کلی خدا رو شکر کرده که به غیر از همون یه بار که سر همون تک سوالش سوتیشو گرفتم پیش من خراب نشده !!!!!! آدم خوبه که کمی جنبه اعتماد به نفس داشته باشه ! |