üبــــــــنگری : بعد از گلویی قوی و یافتن کتابی
برای پختن پپرونی من آرزویی نمی مونه جز رسیدن روزی که دخت بندری بجای دیدن و
نوشتن از نداشته ها و نبودن ها و دردهای آدمهای هم استانیش، ببینهو بنویسه از داشته ها و بود های آدم های هم
استانیش تا فرصتی داشته باشه برای رسیدن به ....
üفروغ زندگی : غزلی از آرامش و آرامش و آسایش .
üدوست سرکش و آرام من : مالک سقفی با آسمانی از زیبایی ودلهای دریایی و البته
فرزندانی از جنس چموش خودش البته به همان مهربانی .
üدریای دوستی : همانی که در ذهن منی باش و بمان و
باقی باش .
üتی تی گل : بچه جون با دلی بزرگتر ، عشقی سرشار تر و همدمی
لایق از جنس مهربانی !
üحرف دل : دیدن کتابی از اشعارش و نوشتن دوباره
در وبلاگش .
üیک مانی : برنده شدن یک عدد ستون روزانه یک
روزنامه برای تفسیر ها و نگفته هایش !
üزورق خیال : خبر کردنم برای نوشتن اولین پست غیر
نظمش !