|
دوباره روز جدیدی شروع شده و تو پشت میزت داری کارهای روزانه رو انجام میدی .روزانه که چه عرض کنم داری خرابکاری سالیان پیش همکاران عزیزو میپوشونی و اونقدر غرق کاری که وقتی به صورت نهای نگاه میکنی میبینی از بابت اصلاح کارای اونا نزدیک به ۱۲۰میلیون تومن تغییرات خالص تو سود و زیان اعمال داری میکنی . میترسی ! ولی چون مطمئنی ادامه میدی . تو آخرین حسابا با مشکل مواجه شدی .این مشکل هم حل کنی کار تمومه ولی ...
دوباره جناب آقای رئیس و گوشزد اینکه فلانی اومده .همونی که باید تسویه حسابشو خانم فلانی انجام میداد .اون باز نتونسته و تو باید وسط کار دست از همه چی بشوری و بری ابروی شرکتو بخری .به حسابا نگاه میکنی ۴۸ میلیون طلب نشون میده .حسابا رو دونه دونه آنالیز میکنی مانده میشه ۱۱ میلیون ! اونم میری با جناب رئیس صحبت میکنی که به فلان دلیل ایراد از ماست (اینبار خودتو با اون خانم جمع میبندی )باید بره تو هیات مدیره برای تصمیم نهایی . طرف داره از خوشحالی شاخ در میاره اخه ۷ سال بود که این حسابا مورد داشت .یه تشکر خشک خالی که به اندازه هر چیزی که بشه فکرشو کرد خستگی از تنت بیرون میبره ولی داغی نگاه خانم فلانی که انگار نه انگار کار اون بود که ما انجام دادیم خستگی رو تو تنت میذاره ...
بر میگردی سر کار خودت ولی اونقدر انرژی ازت رفته که فکرت کار نمیکنه که کجا بودی و چی کار میکردی .باید دوباره به مدارک نگاه بندازی ولی ...
برق رفت . به همین سادگی . و باز دو ساعت وقفه اجباری دیگه برای خاتمه دادن به کاری که میتونستی به شرط پیوسته ادامه دادن ، کمتر از دو ساعت تمومش کنی ...
- چقدر آرزو به دل باید موند که با یک خانم ی که مسلط به کارشه و حتا بتونه چیزی بهت یاد بده و مهمتر از همه شعور انجام کار مشترک رو داشته باشه کار کنی ولی آرزو به دل بمونی ...
س ا ج د |